P26

ویو جونگکوک
یه راند دیگه ادامه دادیم و بعد کام کردیم
+آخ اییی
-جان عزیزم درد داری؟
+زیر دلم تیر می‌کشه
بغلش کردم و از حموم بیرون رفتیم
-اهههه عجب حالی داد
+بیشعور نشووو
-(خنده)
گذاشتمش روی تخت و خودمم کنارش دراز کشیدم
+ساعت چنده؟
-۵ صبح
+خب زودتر بگیریم بخوابیم که دیره
و چشمامو بستم
-روز خوش
ریز خنده ای کردم و خابیدم
(۳ بعد ظهر)
با حس گرمیه زیاد چشمامو باز کردم
+اههه چه گرمهه
جونگکوک منو محکم بغل کرده بود خودشم تو خواب هفت پادشاه بود
+جونگکوک؟پاشو پاشو فکر کنم خیلی خابیدیم
-هومم بیدارم
+آها آره دارم میبینم چقدر بیداری
چشماشو باز کرد
-بله؟
+ولم کن پاشو بریم پایین بعداز ظهر شده
-تو برو منم میام
+باشه
رفتم پایین که یهو یاد بچه ها افتادم
+ینی بچه ها غذا خوردن؟
دیدگاه ها (۰)

P27

P28

p25

P24

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

"سرنوشت "p,48...هیون : بسه دیگهه ( داد ) تا کی میخای بخاطر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط